مهدی مهدی ، تا این لحظه: 19 سال و 3 ماه سن داره
مریممریم، تا این لحظه: 13 سال و 23 روز سن داره

گل های باغ زندگی (مهدی و مریم)

ای کلک!

این روزا یه خورده کلک شدی!یه روز دفتر املای خونت رو داخل مدرسه جا میذاری یه روزم دفتر الگو ت رو تا از زیرش در بری ولی من دستت رو خوندم و گفتم داخل دفتر دیگه ای این کارا رو انجام بدی.پس دیگه این کار رو نکردی دیروز هم جایزه ویژه گرفتی یه تخته وایت برد و مکعب های ریاضی مبارک باشه پسر گلم . کارت عالیه از همه نظر فقط یه خورده بازیگوشی!!اونم برای پسر بچه ها طبیعیه. واما مریم! مریم امروز سه ماهه شد وزنش به 4/800رسید که پیشرفتش توی این یک ماهه خیلی رضایت بخش نبود  اخه کم اشتهاست و خیلی نمیخوره از همین اول به قکر رژیم گرفتنه ولی اینقدر با مزه باشه بلند میخینده تا دلت بخواد البته وقتی سر حاله وقت بداخلاقی هم با یه من عسل نمیشه خوردش ...
3 دی 1392

خدایا!

خدایا ! من در کلبه حقیرانه خود در زمین چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تو کسی دارم و تو چون خود کسی را نداری بايد اي دل ! اندكي بهتر شويم يا نه اصلا آدمي ديگر شويم از همين امروز هنگام نماز با خدا قدري صميمي تر شويم خدايا! به من زيستني عطا كن كه در لحظه ي مرگ بر بي ثمريِ لحظه اي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم ، و مردني عطا كن كه بر بيهودگيش سوگوار نباشم. براي اينكه هر كس آنچنان ميميرد كه زندگي ميكند . خدايا! تو چگونه زيستن را به من بياموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت . خدايا! رحمتي عطا كن تا ايمان ، نان و نام برايم نياورد ، قدرتم بخش تا نانم را و حتي نامم را در خطر اي...
23 آذر 1392

عکس

  گل گلاب مامانی  چقدر خواب خوبه بیا بخوابیم !!   گل دختر!     مریم با پیشبندش!   ...
21 آذر 1392

سفر با اتوبوس

  سلام این هفته بعد از مدتها که به خاطر مریم نمیتونستیم جایی بریم تصمیم گرفتیم سری به بابابزرگا بزنیم ،عصر پنجشنبه به محض اینکه رسیدیم از ماشین پیاده نشده بودیم که ماشین جوش اورد. بابا به سختی رسوندش در تعمیر گاه ولی همشون تعطیل بودن گوشی هم جواب نمیدان. خلاصه شب موندیم و روز بعد به خاطر مدرسه گلم من وتو مریم با اتوبوس راهی شدیم  و بابا موند .سفر با اتوبوس  با دو تا بچه(دو ماهه و 6 ساله) واقعا سخته!اونم مسیر طولانی .خدا خیر به دایی سجاد بده که نصف راه رو با ما اومد .یک روز هم موند و روز بعد به خاطر کلاسش رفت.بابا هم صبح یکشنبه برگشت.   ...
20 آذر 1392

مناجات

  الهـی العـفو ! بـوی ِ نـاب ِ بهشـت می دهـد همـۀ نام های ِ قشـنگ ِتـو     می گذارمشان روی ِ زخــم های ِ د ِ لَ م ..   گفته بودی   اَلجَبّـار   یعنی کسی که جُبران می کند همـۀ شکستگی هایِ د ِ لَ ت را   گفته بودی اَلمُصَـوِّر   یعنی کسی که از نُـو می سازد همـۀ آنچه را ویـران   شده است درون ِ د ِ لَ ت   گفته بودی الشّافـی   یعنی کسی که شفا می دهد تمـام ِ زخم هایِ عمیق و نا علاج را   هوای ِ دلـم سبک می شود با زمزمـۀ نام هایِ زیبایت (خدایا به خاطر همه نعمت هایی ک...
5 آذر 1392

کلمات جدید

  حالا دیگه تعدادی کلماتی که پسر عزیم یاد گرفته و مینویسه دقیقا سی و پنج کلمه است ، داره سوره فیل هم رو حفظ میکنه . مریم هم دیروز هم دوماهه شد .واکسن زدخدا رو شکر  خیلی گریه نکرداستامینوفن بهش دادم خوابید ولی کمی بی اشتها شده صدای گریش میاد من رفتم بای.   ...
4 آذر 1392

ماه محرم

گناهی از تمام کوه ها سنگین تر آوردم به جای دست گل با دست خالی آمدم اما دلی صد پاره تر از لاله های پرپر آوردم نشد تا از فرات آب آورم از بحر طفلانت ولی بر حنجر خشکیده ات چشم تر آوردم غبارم کن به بادم ده مرا دور سرت گردان فدایم کن که در میدان ایثارت سرآوردم سرشک خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد زبان عذر خواهی بر علی  اکبر آوردم همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افکندی به خود بالیدم و مانند فطرس پر درآوردم بده اذنم که خم گردم ببوسم دست عباست که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم چه غم گر جرم من از کوه سنگین تر بود آقا که سر بر آستان اطرت پیغمبر آوردم     پسر گل مامان ،نوشتن آب ...
18 آبان 1392

کلاس اولی

  سلام عزیزم چند ماهی میشه که به خاطر جابجایی و اسباب کشی و حال بدم به وبلاگت سر نزدم .اما حالا خدا رو شکر همه چیز به حال عادی بر گشته بیست وهفت روز هم هست که خواهر کوچولوت دنیا اومده و تو رو از تنهایی دراورده یه خواهر کوچولوی2300ی واقعا کوچولو،جیغجیغو!.ضمن اینکه مدرسه هم میری وکلاس اولی شدی .روزای اول کمی برات سخت بود هم ورود عضو جدید و هم مدرسه رفتن کمی اذیتت میکرد ولی یواش یواش هر دو تاش دارن برات عادی میشن و باهاشون کنار میاییدیروز هم یه کارت جایزه از معلمت گرفتی که هم خودت و هم من بابا رو خوشحال کردی  .ارزو میکنم که همیشه زنده و سر حال باشی.   عکسات داخل مهمونسرا قبل از اسباب کشی تولدت ...
30 مهر 1392

خدای من

خدای من... اي خداي من.اي آفريدگار من .اي همه ي هستيم بر من اين نعمت را ارزاني دار كه:       بيشتر در پي تسلا دادن باشم تا تسلي يافتن       بيشتر در پي فهميدن باشم تا فهميده شدن        بيشتر پي دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن                                          زيرا در بخشيدن است كه مي يابيم         ...
6 خرداد 1392

تعطیلی

چند روزی که پیش دبستانی تعطیل شده و آقا مهدی خونه نشین شده البته خیلی هم راضیه .آقا هر روز که با کلی ناز وادا بیدار میشدن و بعدش هم  تازه غر زدن و بهونه گیری شروع میشد تا تشریفشون میبردند حالا ساعت ۵:۳۰ دیگه بیدارن و اونکه حالا داد نزن کی بزن :(مامان دیرت شده پاشو برو چقدر میخوابی لنگ ظهره برو دیگه میخوام سی دی  ببینم ) اینم  از بچه های این دوره و زمونه !!! از شوخی بگذریم تو حق داری مامانی آخه تنها هستی و تما شای  کارتون شده تنها سرگرمیت  تازه وقتی هم که من هستم هی بگم: بسه دیگه چند تا میبینی ؟بیا عقب چشمت صدمه میبینه      چند تا عکس جدید هم از پسر گلم عشق پلیس ...
24 ارديبهشت 1392